|
three pieces Translated in
to English by Saghi Ghahraman
که می شکافد فضای تنگهای تنگ را
عید که به تخم ام نبود
ولی
یکی
یه مرد خیکی شاید هم یه زن خیکی
که واسه جا شدنشون توی دنیا
لازمه خیلی ها لاغر باشن
آمده بود با پر روئی
داشت در من
سال را تحویل
می کرد و بدجوری هم می کرد
البته بیشتر همون یه مرد بود
چون
سی بیل داشت تا سی پست ان
سی بیل دار و پست ان دار فرقی نمی کند
مهم قابلیت های خیکی بودن است
کس کش ها با حجم حجیم حماقت
تمام روزهای نو را از من و ما
گرفته و
توقع این است
من هم مثل خودش خرکیفِ نوروز باشم
تمام حجم هیولایی ِ خیکی ها
در این روزهای تخمی عی د
تمام نفس را از من گا داد
و من
در جستجوی یک نفس
یا هم نفس
به ماهی داخل تـُنگ ِ تـَـنگ نگاه می کنم
با او شنا
می کنم
و مثل او مدام
هوا را با لب تمنا
می کنم
خود بوسی
می کنم
و لب هایم می زند نبض ام را
درست
مثل لب های ماهی
می بوسم و می بوسم و می بوسم
ولی فقط هوا را
سال
دارد
تحویل
می کند
خود
را
و مرا هم
ولی
کجا
تحویل می دهد
لبها یم را
و بوسه هایم را
که می شکافد فضای تـُنگهای ِ تـَـنگ را
well, I wouldn’t give a fuck
about the new year
but
a fat ass guy or a fat ass gal
the sort of fat cat who many have
to get skinny to make room for
had come, so fucking cocky,
shoving the new year up my ass
doing me rather badly
of course
the fat ass was more man than
woman
because
be was wearing must aches and not
booo bees
wearing must aches
or having booo beees makes no difference to me
what does is the fact of
being fat
the fat cat pussymonger
has
swiped all the new years all the
way out of me and you
and expects
that I
too
like him
am happy go lucky for the coming
of a new year
all the devilish humongous fat
asses
in this no good bugger of a
holiday
fucked up my breath
I
struggling for breath
or a soul-mate to share it
with
am
peering into the tiny fish
bowl
swimming with the fish
like the fish I yearn for air
with my sucking lips self kiss my self
my pulse beats in my
lips like the fish
I kiss and kiss and
kiss the air only
the new year
is
getting
itself
and me
in
but
where
would it hand my lips to
and my kisses
which slice into the teeny weeny
fish bowls
چقدر تنهایم بین تمام پدرها و مادرهایم
ننه و آقام
گفتند شب
ازسر کار زود بیا
می خواهیم بریم خواستگاری
من با اونجام خلوت کردم و فهمیدم
که نه ....
آقا و مامان
گفتن
سربازیت که تموم شد
دستتو می گیریم
می ریم
واسه دختر خاله
من با اونجام خلوت کردم و فهمیدم
که نه ....
مامان و بابا
گفتند
از همون دانشگاهت
یه همکلاسی خوشگل و خانواده دارو
انتخاب کن
من با اونجام خلوت کردم و فهمیدم
که نه ....
پاپی و مامی
گفتند
اینهمه دختر تو کوچه و محل و مهمونی
یکی شونو وردار
من با اونجام خلوت کردم و فهمیدم
که نه ....
مامی و ددی
گفتند
حالا که داری می ری
توی فرنگ یه دختر خوشگل پیدا کن
تا نوه مون بشه
چشم آبی
من با اونجام خلوت کردم و فهمیدم
که نه ....
پدرها و مادرهایم
با کلاغ
به جوجه کشی قناری می رفتند
من با اونجام خلوت می کردم و می فهمیدم
که نه ....
من آن کلاغی بودم
که خدا رن گی ام کرده بود
و بسیار گران
به پدر و مادرهایم
انداخته بود
خوب که رن گی ها را دیدم
فهمیدم
چقدر تنهایم بین تمام پدرها و مادرهایم
“after
work, come right home,”
my old
man and ma told me
“this
evening we are going out to ask for so-and-so’s daughter’s
hand for you.”
I
consulted my down there and the response was:
Nope
“when
you’re done with your tour of duty,
we’ll
take your hand and take you along to ask for your cousin’s
hand..”
my pop
and mom said to me
I
consulted my down there and the response was:
Nope
“select
one from the bunch of pretty girls to go to college with,”
Said my
mom and my dad, “one that comes from a good family.”
I
consulted my down there and the response was:
Nope
Mommy
and daddy said to me,
“There
are so many gorgeous girls out there in the neighborhood, on
the streets, at your parties.
Pick
one”
I
consulted my down there and the response was:
Nope
Mommy
and daddy said,
Now that
you’re going abroad
find a
beautiful girl there
so we
can have a blue-eyed grandchild, will you?”
I
consulted my down there and the response was:
Nope
My
fathers and my mothers
Have
been breeding canaries with ravens
I
consulted my down there and the response was, no,
not I
I am one
painted raven whom god has sold to my parents
rather
expensive
when I
looked hard and long at all the painteds I
found
so
lonely am I among all the fathers and mothers
هم جنسگرایی آزاد شد
هم سرشتان من
که با دردی شیرین هم سرشت شده اند
روزها را
با دل هره
شب می کنند
آنها در بیم خبری هستند
که روزی
در روزنامه ها خواهند دید
کابوس این خبر
دل هایشان را
می لرزاند
آنها می ترسند
یک روز
از خواب
بیدار شوند
روزنامه ها را باز کنند
و
خبری را در آن ببینند
که
همیشه از دیدن آن وحشت دارند
اگر چنین شود
آنوقت دیگر
چگونه ققنوس را
از زیر
خاکستر تفاوت و تحقیر
به پرواز در آورند
و برترین عشق را
چگونه عاشق ترین باشند
وقتی که عشق آنها
در کوره ی تبعیض
سرخ تر سوزنده تر
ناب تر
می شود
چگونه نترسند
اگر این خبر روزی
در روزنامه ها باشد
همجنسگرایی آزاد شد
my
kindred spirits
blessed
with a sweet pain fused in their essence
spend
days into nights with distress
they
fear facing the headlines in the newspapers one day eventually
this
nightmare of coming face to face with this piece of news
chills
their spines
they
fear
waking
up one morning
and
picking up the paper
and
seeing
right
there
the news
they
have always feared
if so
how
could
they ever
have the
phoenix fly away
from
underneath the ashes of ignorance and insult
and how
could
they fall for the most precious love
how
could they be the most loving lover ever
when
their love
burns so
shimmering red
melts to
sublimity
only in
the kiln of bias
how not
to fear
if
one day
they
announce
in the
morning papers: homosexuality is no longer a crime
1
می گویند اینجا
دانشجوها قدر دارند
و منزلت !
و من با کتاب سرشتم که نشان می دهد دانشجوی خوبی
هستم
در اینجا قدم می زنم
من در جای دیگر نمی توانم درس بخوانم
گرگ های خوب و لاشخورهای خوب تر
در همه جا در حال درس خواندند
در همه جا در حال حفظ کردن هستند
حفظ کردن درس
حفظ کردن اخلاق
حفظ کرن ناموس
و چقدر این کردن ها آنان را معصوم کرده !
و این معصومیت
به من اجازه نمی دهد که درس هایم را حفظ کنم
و معصومیتم را
و ناموسم را
و من برای حفظ تمام آنها به اینجا آمده ام
دو چشم شغال گونه ای
خود را بسویم پرت می کند
و
با اصلی ترین هستی اش
چرتکه می اندازد
و آن را به حدی دراز می کند
تا به من بفهماند اهل حساب است
و کتاب
من اما
دیری ست که تنم
جای بی زخم
برای دندان شغال ندارد
و باز هم
بدنبال آسایشم در میان شغال ها !
از اینجا گذر می کنم
برمی گردم که بی خواندن ِ چیزی به خلوت خود بیایم
من در میان شغال ها
چه چیزم را می توانم حفظ کنم
در جایی که حتی دوشیزگی زمین نیز شخم می خورد
2
در را باز می کنم
به کوچه
می زنم
قدم قدم
می بینم رد دست تو در دلم
تو را نمی بینم
به خیابان
می رسم
نرم نرم
تو را نمی بینم
به چهار راه می رسم
ترسان
در چشم ها
سراغت می گیرم
پرس پرسان
و به دنبال چشمهایت می گردم
که به آن سلام کنم
ناگهان چهار راه
پر از چشم می شود
و من می ترسم
در پشت چراغ قرمز
می ایستم
و
می لرزم
سلام در کام من می ماسد
آن را با خود به خانه بر می گردانم
در راه
با چشم هایت
می پرسم
تو که نیستی
به کی سلام کنم
3
آهای آقای استریت
من همجنسگرا هستم
چرا فکر می کنی همجنسگرایی بَـده
می کنم
چه
من
که تو نمی کنی
و چه می کنی
تو
که
من
نمی کنم
منظور کردن یا نکردن چیزی نیست
منظور کردن یا نکردن یک سری کارهاست
من جا کشی نمی کنم
تو چی
من کس کشی نمی کنم
تو چی
من مسافر کُشی نمی کنم
تو چی
من مخ زنی نمی کنم
تو چی
من ترتیب زن مردُم را
نمی دهم
تو چی
و با همه ی اینها در تعریف تو
من کثیف ترینم
تو چی
4
واسه کامنتا
این کسشعر یکی و دوتا نیست تریلوژی هم نیست سیکسو
لوژیه !
|