بازگشت به صفحه اول نشریه
 
 
 
سال سوم
شماره بیست و هشتم
می 2007 - اردیبهشت 1386

 

 

 

 

مصاحبه با سیما، دوجنسگرای ایرانی

 

خودت را چطور معرفی می کنی؟

اسم من سیما است. 28 ساله، دوجنسگرا و ساکن کانادا هستم

از چه زمانی به گرایش خود پی بردی و چه احساسی نسبت به آن داشتی؟

راستش به شکل تعریف شده از 18 سالگی، بعد از دو رابطه ی اول زندگیم که یکی با یک دختر بود و یکی با یک پسر. قبل از آن احساس می کردم که بیشتر به زنان گرایش دارم و روابط عاطفی ام با آنان طبیعی تر و آسان تر به نظر می رسید.

زندگی یک دوجنسگرا را چطور می توانی تعریف کنی؟

برایم سخت است که زندگی یک دو جنسگرای نوعی را تعریف کنم اما می توانم دوجنسگرایی خودم را تعریف کنم. تا چند سال پیش تعریفم این بود: برای من جنسیت یک فرد معیار جذابیت جنسی اش نیست. یعنی در برخورد با هر فرد ذهن من بدون در نظرگرفتن جنسیت او بر اساس بقیه ی خصوصیات فردی اش به او جذب می شود یا نمی شود. مثل اینکه کسی بگوید برای من اینکه همسرم پوست سفید داشته باشد یا سبزه باشد مهم نیست اما  می خواهم انسان خوبی باشد.

البته این تعریف با کنکاش های جدیدم کمی مغایر است و تازگی ها که بیشتر در کنه احساسات جنسی ام جستجو می کنم به این نتیجه می رسم که شاید در یک جامعه ی ایده آل و بی ترجیح، من هویت همجنسگرا داشتم. 

آیا به دلیل گرایش جنسی مشکلی در دوران تحصیل در ایران داشتید؟

نه، و از آنجایی که خیلی زود ازدواج کردم کسی به گرایش جنسی من کنجکاوی خاصی نشان نداد!

برخورد جامعه ی ایرانی با شما به عنوان یک دوجنسگرا چگونه است و چه مشکلاتی دارید؟

عده ای از دوستان و اطرافیانم که از آن آگاهند به نوعی آن را پذیرفته اند و من گمان نمی کنم در برخوردشان تفاوتی ایجاد شده باشد. 

آیا نحوه ی آشکارسازی برای دوستانت را در پذیرش آنها مؤثر می دانی؟ چطور برای آنها آشکار سازی کردی؟

همه ی دوستان من، چه در گذشته و چه امروز با توجه به بعضی برخوردها و حرف هایم می توانستند و می توانند حس کنند که من کاملاً دگرجنسگرا نیستم. اولین باری که عده ای از دوستانم را به دوست دخترم معرفی کردم برخوردهایشان خیلی متنوع بود. کسانی از جزییات رابطه جنسی مان پرسیدند و دیگران فرض کردند که این دیوانگی از سرم خواهد افتاد و در نتیجه کاملاً این قضیه را نادیده گرفتند. بسیاری از دوستانم سؤال های دقیقی پرسیدند و تقریباً همه شان بعد از مدتی گرایش جنسی مرا پذیرفتند. فکر می کنم راحتی و اعتماد به نفسم نقش مهمی در خوب پیش رفتن آشکار سازیم داشت. امروز تا زمانی که مستقیماً درباره ی گرایش جنسی ام سؤال نکنند، درباره ی آن به شکل مستقیم حرف نمی زنم.

به نظر شما دوجنسگرا بودن یعنی بی بند و باری حسی و جنسی؟ این تصور عمومی است که یک دوجنسگرا مشکلی ندارد چون با هر دو جنس می تواند ارتباط برقرار کند، بنابراین خوش بخت است و از معضلاتی که همجنسگرایان و دگرجنسگونگان روبرویند، سهمی نبرده است؛ و یا اینکه یک دوجنسگرا میان دو گرایش سرگردان است و باید تکلیفش را روشن کند.  

دوجنسگرا بودن به خودی خود بی بند و باری جنسی نیست. یک دوجنسگرا به نظر من از این دیدگاه که برای انتخاب جفت کاندیدای بیشتری دارد شاید به نوعی خوشبخت باشد اما به نظر من دوجنسگرایان در مواردی حتی بیشتر از همجنسگرایان مورد تبعیض قرار می گیرند. چند سال پیش مادرم به دیدنم آمده بود. من که به تازگی رابطه ام را با دوست دختر آن زمانم ترک کرده بودم برای مادرم از احساساتم تعریف می کردم. چند ماه بعد با یک مرد آشنا شدم و برای مامانم تعریف کردم و او به شدت تعجب کرد و گفت که چطور در این مدت کوتاه گرایش جنسی ام تغییر کرده است. یک دوجنس گرا به نظر من چوب دوسر گهی است، از طرفی در اجتماع دگرجنسگراها عجیب و همجنسگرا محسوب می شود و از طرفی در جمع همجنسگراها همرنگ جماعت و دگرجنسگرا.

در جواب آخرین سؤال، تا آنجا که من می دانم عده ای از دو جنسگراها میان دو گرایش سرگردانند اما نه همه ی آنها. من به عنوان یکی از این نیمه سرگردانان، هر چه بیشتر به احساسات گذشته ام رجوع می کنم می بینم که در کودکی و نوجوانی بیشتر به زنان گرایش داشتم، این ممکن است به نوعی به خاطر تماس بیشترم با آنها بوده باشد. اما به مرور و در طی سال های جوانی ام بیشتر با مردان محشور بودم و به نوعی به ذهنیت و رفتارهایشان آشناتر شده ام و رابطه داشتن با آنها یک سلسله رفتار عادی و ساده شده است. در نتیجه با آنها روابط دوستانه، کاری و جنسی ام بسیار سهل و روان است و دقیقاً برعکس، روابط م با زنان از هیجان، اضطراب و گرایش جنسی لبریز است و جهان ناشناخته ای ایست که بسیار جذاب به نظر می رسد اما انرژی و وقت بسیار می طلبد. 

در خودت سیال بودن جنسیت را تجربه کرده ای؟ یعنی نزدیک شدن به هویت زنانه و پس از آن به هویت مردانه ی جنسیتی در دوره های مختلف؟ یا، درک این دو جنسیت در وجود خودت، پیش از آن که به تمایل به شخصی با هر یک از جنسیت ها پیدا کنی؟

  بله بارها. شاید حتی در هفته چند بار. به یاد نمی آورم که خودم را مرد تصور کرده باشم ولی برخوردهایم، لباس پوشیدنم و حرف زدنم به طور دایمی بین زنانگی و مردانگی نوسان می کند. گاهی حس می کنم من به غایت زنانه و به غایت مردانه ام و هرگز نتوانسته ام خودم را در یکی از این دو فاز برای مدتی نگه دارم.

ارتباطات جنسی شما از چه زمانی شروع شد و اولین شریک جنسی شما مرد بود یا زن؟

اولین شریک جنسی من یکی از همکلاسی هایم در سال های پایان دبیرستان بود، یک زن.

چطور می توانی هیجان همجنسگرایی خود را با روابط دوستانه و سهل و روان خود با جنس مخالف را در کنار هم نگه داری و آیا تعادلی در رفتارهای تو وجود دارد؟ چطور با این مورد برخورد کردی؟

معتقدم که در همه ابعاد شخصیتی ام جمع اضداد هستم و این هم شاید بخشی از شخصیت ام باشد. زندگی ایده آل برایم در وجود روابط عاطفی و جنسی با هر دو جنس معنی پیدا می کند. تا امروز البته نتوانسته ام به این زندگی ایده آل نزدیک شوم. تا امروز در زندگی جنسی ام به شکل های بسیار متفاوتی با این تناقض روبه رو شده ام. زمان هایی فقط به دوستی و روابط عادی با جنس مخالف شریک جنسی ام بسنده کرده ام و زمان هایی هم در فواصل کوتاه با هر دو جنس رابطه ی جنسی داشته ام. راستش بیشتر از هر چیز امروز دنبال ثبات هستم و راه میانه ای که هم نیازهای مرا رفع کند و هم آزاری به اطرافیان ام نرساند. 

چطور شد که تصمیم گرفتید ازدواج کنید، و آیا همسر شما از گرایش جنسی شما با خبر است؟

همسرم به نظر انسان خوبی می آمد، هر دو مان مستقلاً به این نتیجه رسیده بودیم که زندگی مشترک باید یک همراهی گروهی باشد پر از تبادل نظر و نباید از آن انتظار داشت که همیشه صد در صد عالی باشد. با هم بسیار حرف زدیم و این ساختار ذهنی مان را با هم تطبیق دادیم و تصمیم گرفتیم با هم شروع کنیم. هر روز همچنان به نظر بهتر از قبل می رسد. همسرم از گرایش جنسی من مطلع است و آنرا پذیرفته است. 

برخی بر این باورند که یک دوجنسگرا زندگی و ارتباطات خود را میان دو جنس انتخاب می کند یعنی هم می تواند زندگی همجنسگرایانه داشته باشد و هم زندگی دگرجنسگرایانه، یا زندگی مخصوص دوجنسگرایان. نظر تو در این مورد چیست؟

کاملاً مطمئنم که نمی توانم انتخاب کنم. دو جنسگرایی من پدیده ی قابل تغییری نیست. من مثل اکثر همجنسگراها و دگرجنسگراها وقتی در رابطه ی شاد و ارضا کننده ای هستم نیاز و گرایش بسیار کمی به شریک جنسی دیگری دارم. اما شاید از جهت دیگری با آنها متفاوت باشم و گاه گاهی یک رابطه ی نزدیکتر با جنس غیر از جنسیت پارتنرم را دوست داشته باشم. من هم مثل بیشتر آدم های منطقی و معقول بیشتر اوقات این گرایش آنی را کنترل می کنم و به آن جهت می دهم. بگذار یک مثال بزنم. مثلاً فرض کن اگر یک مرد دگرجنسگرای معمولی که در یک رابطه ی خوب و متعهد است با دیدن یک زن زیبا تمایل جنسی پیدا  کند و از نظر جنسی تحریک شود،  معمولاً قصد آمیختن با آن خانم را نمی کند بلکه از راه های دیگری از جمله ساختن فانتزی، خود ارضایی یا حتی یک برخورد غیر جنسی با آن خانم (مثل حرف زدن) این تمایل را تا حدی ارضا می کند. من فکر می کنم کمتر کسی باشد که فقط در رابطه ی اولیه اش تمایل جنسی داشته باشد و خارج از آن هرگز هیچ احساس تمایلی نکند. من هم همینطورم با این تفاوت که وقتی با یک مرد رابطه دارم بیشتر به زنان تمایلات آنی پیدا می کنم و برعکس.

آیا همسر شما هم دو جنسگراست؟ اگر همسر شما ارتباط جنسی با پسری داشته باشد چه عکس العملی خواهی داشت؟

خیر. اگر همسرم با هر انسان بالغ دیگری با توافق طرفین ارتباط جنسی داشته باشد سعی خواهم کرد که او را درک کنم. همانطور که در سؤال قبلی نوشتم به نظرم این تمایلات آنی طبیعی هستند و گاهی حتی نیازمندیم که آنرا به شکل جنسی رفع کنیم. اگر با یک مرد هم رابطه داشته باشد سعی خواهم کرد که با او با راحتی گفتگو کنم و مسلماً این قضیه درک او را از دوجنسگرایی بهبود خواهد داد. نمی توانم انکار کنم که بسیار خوشحال خواهم شد.

آیا خانواده ی شما گرایش جنسی تان را پذیرفته اند؟

با مادرم خیلی حرف زده ام و او مسلماً می داند اما فکر می کنم که در عمق فکرش امیدوار باشد که تا به حال شفا پیدا کرده باشم!!!

مطمئناً زمانی بوده که در دو راهی انتخاب قرار گرفته اید که همجنسگرا هستید یا دگرجنسگرا. در آن زمان چه کردید و چه نتیجه ای گرفتید؟

بارها و بارها در این دو راهی قرار گرفته ام. شاید امروز قبول کرده ام که راهی در کار نیست که دو راهی در کار باشد و زندگی این مزرعه بزرگ است که از بی نهایت تا بی نهایت وسعت دارد و من میان این میلیاردها آدم و تریلیاردها موجود زنده در مسیری می روم و این مسیر منحصر به من است.

دفعه ی اولی که به این موضوع فکر کردم وقتی بود که رابطه ام با اولین دوست دخترم به ثبات رسید. وقتی هیجان های اولیه ی اولین رابطه فرو نشست و فکر یک رابطه ی دایمی و اجتماعی در ذهنم شکل گرفت ترسیدم. با آرمانگرایی 18 سالگی  فکر می کردم که زندگی معشوقه ام را تباه خواهم کرد و باید به هر قیمتی شده او را از زندگی شرم آور و پر دردسری که براساس تمام شنیده ها و دیده های 18 ساله ام تصور می کردم نجات دهم. بنابر این در یک حرکت بسیار رمانتیک و دراماتیک رابطه مان را ترک کردم. از نبودش و از فرط احساس گناه پناه بردم به انکار و در این انکار و سرکوب گرایش ام ازدواج کردم و  تصمیم گرفتم که یک دختر خوب- زن خوب (از دید جامعه ی ایرانی) باشم و بودم. متأسفانه روابط مان (حسی و عاطفی) با همسر سابقم به دلایل متفاوتی به سردی گرایید و از هم جدا شدیم. بعد از جدایی به دلایل ازدواج، جدایی، و تأثیری که جامعه در شکل دادن هویت فردی ام داشت، فکر کردم و و آنرا دوباره بازبینی کردم. از آن زمان تقریباً همواره به گرایش جنسی ام فکر کرده ام و در بالا بیشتر راجع به تلقی امروزم از آن نوشتم.

چرا احساس گناه داشتی و حس می کردی که زندگی معشوقه ات را تباه می کنی؟

فکر می کردم که در طبیعت زن و مرد آفریده شده اند و مسیر درست، یک رابطه ی دگر جنسگرا ست. فکر می کردم که اگر اطرافیان معشوقه ام بفهمند چقدر او را که دختر حساسی بود آزار خواهند داد و چه بسا که از یک زندگی عادی محروم شود. آن زمان بسیار به صداقت حتی در حد افراطی اعتقاد داشتم و می دانستم که از عهده ی دروغ گفتن بر نخواهم آمد. کم کم اشاره هایی می کردم و عکس العمل اطرافیان را می دیدم. متوجه شدم که راه خطرناکی به نظر می رسد. راستش به نظرم آن واقعه ی دراماتیک بچه گانه یک عکس العمل آنی بود به تضادی که رابطه مان با همه ی ارزش ها و قالب های ایرانی داشت. هر چه در ذهن ام می گشتم هیج قصه ای که شخصیت هایش لزبین باشند نمی یافتم. در همه ی الگوهای زندگی خوشبخت که سراغ داشتم حتی یک نمونه ی همجنسگرایی نبود. منبع اطلاعی هم نداشتم. اینترنت هنوز آنقدرها باب نبود و محیط خانواده مان هم نسبتاً بسته. حتی با معشوقه ام هم آزادانه حرف نمی زدیم و این شدیداً مرا می ترساند. حس می کردم من او را به سمتی هل داده ام که هیچ درباره اش نمی داند. البته بعدها به این نتیجه رسیدم که باید با او حرف می زدم و اجازه می دادم که او مسئولیت انتخاب اش را به عهده بگیرد. بچگی بود و حماقت!

دوجنسگرایی خود را در ارتباط با کسانی که به آن ها علاقمند می شدی کشف کردی، یا در ارتباط با خصوصیات شخصی خودت؟

نوسانی که در یک دوجنسگرا از غلتیدن به جنسیت مرد و جنسیت زن در مقاطع مختلف و در ارتباط با دیگران (پارتنرهای مختلف) دیده می شود را چگونه تجربه کردی، چطور تعریف می کنی؟

گرایش ام را بیشتر در ارتباط با آدم ها کشف کردم. این نوسان برای من مثل نوسان از یک پارتنر سفید به پارتنر سبزه است، به همین سادگی.

به نظر شما چرا خانواده ها به راحتی نمی توانند گرایش های جنسی غیر از دگرجنسگرایی را بپذیرند و چه باید کرد؟

به نظر من دلیل همه کنش های این جهان جهل است. آدم هایی که جهل شان را درباره ی اطرافشان کم کنند همیشه پذیراتر و پر انعطاف ترند. مانی راست می گوید که زمان آن است که ما حرف بزنیم و به آنها فرصت بدهیم که بدانند.

در شرایط امروز جامعه دگرباش چطور می تواند در از بین بردن این جهل تلاش کند؟

بگذار اول یک مثال بزنم که در فهمیدن این مسیر کمک مان کند. فرض کن که کسی در یک روستای کوچک به دنیا بیاید و زندگی کند. روستایی که کاملاً دور افتاده است. مردم روستا به زبانی حرف می زنند. گیاهان خاصی را دیده اند. غذا و فرهنگ خودشان را دارند. این فرد با آمارگیری طبیعی که از کودکی به شکل خود به خود در مغزش انجام می شود به این نتیجه می رسد که جهان همان شکلی است که روستای اوست. اگر این آدم با هیچ منبع خارجی برخورد نکند همیشه بر این باور خواهد ماند حال آنکه دنیا شاید خیلی با روستای او متفاوت باشد و این آمار ذهنی به دلیل کم بودن نمونه ی صرفاً غیر قابل اعتماد باشد. حالا فرض کن که یک غریبه به این روستا بیاید که چهره اش، شکل لباس اش و فرهنگ اش متفاوت باشد. مردم روستا چون از نوع او ندیده اند نمی توانند شباهت او را با خودشان درک کنند. حالا فرض کن که یک پنجره به دنیا در این روستا باز شود؛ بعد از مدتی مردم قادر خواهند شد که دیگران را با خودشان مقایسه کنند. دانش به طور کلی به انسان ها کمک می کند که آمار واقعی تری در ذهنشان به وجود بیاورند و این پدیده به شکل ناخود آگاه انسان را پذیراتر می کند.

ما به عنوان دگرباشان ایرانی باید خودمان را نشان بدهیم. باید در معرض دید دگرجنسگراها قرار بگیریم و حرف مان را بزنیم. صبور باشیم و امیدوار که در طول زمان نسل نویی خواهد آمد که بیشتر دیده است، بیشتر شنیده است و بیشتر خوانده است و در نتیجه بازتر فکر می کند. ما به عنوان دگرباشان ایرانی خارج از ایران باید کمک کنیم که پنجره ای در روستای کوچک ما باز شود و مردم ما فرصت پیدا کنند که درباره ی نوع های دیگر زندگی بدانند.

به ایرانیان داخل ایران هم همین توصیه را می کنی؟ با توجه به شرایط داخل ایران باید در نظر گرفت که آشکارسازی در داخل یک مسأله ی شخصی و یا نهایت مربوط به حلقه ی آشنایان فرد نیست، دولت هم در پیامدهای آشکارسازی حق دخالت به خود داده است. یا می شود گفت که آشکارسازی در داخل بیشتر به ریسک های فردی که ضامن درصدی از موفقیت است می ماند و نه روشی که هر فرد با موقعیتی به آن دست بزند.

فکر می کنم که منظورم را آن طور که باید در جواب سوال قبلی نرساندم. من به هیچ وجه به همجنسگرایان و دوجنسگرایان داخل ایران و خارج ایران توصیه نمی کنم که بی بررسی دقیق شرایط اقدام به آشکار سازی کنند. منظور من از اینکه خودمان را نشان بدهیم این است که حرکتی کنیم مثل منتشر کردن همین چراغ. این روزها به نظرم زندگی بسیار ارزشمند است و هر چیزی که آن را به خطر بیندازد به هیچ وجه ارزشش را ندارد. من متأسفانه یا خوشبختانه انسان بسیار محافظه کاری بوده ام و هستم و شاید همین مرا از بسیاری از دردسرهای بالقوه ی زندگی ام نجات داده است. امروز فکر می کنم که باید راهی میانه پیدا کرد.

چند سال است از ایران خارج شده ای؟ زندگی کردن در خارج از محدوده ی فرهنگی و سیاسی ایران چقدر در تحلیل تو از هویت و گرایش خودت و ارتباط آشتی جوی تو با محیط پیرامون، تأثیر داشته است؟

حدود 6 سال پیش از ایران خارج شدم. دور بودن از ایران امکان فکر کردن و بررسی فراوان دور از فشارهای بیهوده و ناچار ایران را برایم فراهم کرد و نقش بسیار بزرگی در هویت امروزم دارد. زندگی بیرون از ایران مرا از فشار خوب بودن دایمی رهاند و به من فرصت داد که آن طور که هستم باشم و شاید امروز دیگر نمی توانم زیر نقاب زندگی کنم.

گرایش جنسی ام را هر روز بهتر کشف می کنم. حتی نوشتن همین مصاحبه مرا قدمی به دانستن اش نزدیک تر کرد.

جامعه ی ایرانی خارج از کشور را با جامعه ی داخلی ایران چطور مقایسه می کنید و آیا زندگی در خارج از کشور در نگرش آنها به مسائل جنسی و گوناگونی آن داشته است؟

ایرانی های خارج از ایران بسیار متنوع اند و تفاوت دیدگاه امروزشان با دیدگاه گذشته شان می تواند هم هیچ باشد و هم از زمین تا آسمان. ایرانی های همجنسگرای آشکار دیده ام و ایرانی های دگرجنسگرای همجنسگرا ستیز! ایرانی هایی دیده ام که معتقدند نباید اجازه داد همجنسگراها  بچه داشته باشند و کسانی که فکر می کردند با یک سری قرص هورمون می شود همجنسگرایی را دوا کرد!

روز جهانی مقابله با همجنسگراستیزی یا هوموفوبیا در پیش است. اگر از تو بخواهند که برای رفع هوموفوبیا با یک قشر از جامعه سخن بگو، کدام قشر را انتخاب می کنی و چه می گویی؟

من نوجوان ها را انتخاب می کنم و بهشان می گویم که بچه ها دنیا پر از آدم های متفاوت است. هر آدمی به شکلی شبیه گروهی است و به شکل دیگری شبیه گروه دیگری. خودتان را پیدا کنید و به آنچه هستید احترام بگذارید و خودتان را به قالب های تعیین شده ای که می شناسید محدود نکنید. همدیگر را دوست داشته باشید و اجازه ندهید تفاوت ها جلوی شباهت ها را بگیرد. عشق بورزید و تا می توانید عشق بورزید. 

17 ساله بودم که با یکی از دوستانم در یک مسابقه ی عملی شرکت کرده بودیم. وقتی از سالن بیرون آمدیم مراقب جلسه که مرد مسنی بود بی هیچ مقدمه ای به ما گفت که "بچه ها هرگز خودکشی نکنید. در بهار عاشق ها دست در دست هم جفت جفت روی تپه های سبز قدم خواهند زد و چه حیف خواهد بود که شما در دل خاک مرده باشید."

زندگی گاهی خیلی سخت می شود اما تحمل این سختی به تجربه کردن فردا می ارزد!

 

 

 

  بازچاپ مطالب نشریه چراغ تنها با ذکر ماخذ آزاد است